خواب زمستانی و جیک جیک مستون!
در گذشتههای نهچندان دور در شب یلدا مادربزرگها زیر کرسی برای نوههایشان چنین میگفتند که: «جونم واستون بگه یه جنگل بود و یه مورچه و یه پرنده خوشآواز که توی هوای بهاری روی شاخههای درخت میون گلهای قرمز و زرد مینشست و میزد زیر آواز، میخوند و میپرید و چرخ میزد و … .
توی همسایگی این پرنده، یه مورچه بود زبر و زرنگ و پرکار، صبحها از لونهاش راه میافتاد و تا شب آذوقه جمع میکرد و میبرد توی لونهاش جا میداد ؛ پوست جو و گندم و خلاصه هر چی که بود.
پرنده خوش صدای قصة ما که کار کردن این مورچه رو میدید گاهی از اون بالا صدا میزد که : «آهای مورچه، بسه دیگه، چقدر حرص میزنی، هوای به این خوبی، این همه غذا، مگه عقل از سرت پریده که این همه غذا تو خونهات تلنبار میکنی و میخندید و مورچه رو مسخره میکرد، وای چه کار بدی! خلاصه گذشت و گذشت و گذشت، کمکم هوا سرد شد، زمستون از راه رسید و برف روی درختها و زمین رو پوشوند. مورچه توی لونة گرم و نرمش نشسته بود و در حالی که بار آذوقه و خورد و خوراکی که بهار و تابستون جمع کرده بود کنارش بود ، چرت میزد که تقتق، تاقتاق، دید یکی داره در میزنه، پشت در صدا زد کیه داره در میزنه؟ اما بچهها! صدایی نیومد، اولش فکر کرد خیالاتی شده، اما نه … آروم لای درو باز کرد، خوب بیرون رو نیگا کرد، توی سوز سرما، لای برفا، پشت در دید وای، همون بلبل خوش صدا و خوش آب و رنگ از گشنگی و بیغذایی بیحال وسط برفا افتاده و از سرما خشک شده. با غصه یه نیگا بهش کرد و زیر لب گفت: «اون وقتی که جیکجیک مستونت بود، یاد زمستونت نبود؟»
متولیان و مسئولان نهادهای فرهنگی، ارگانها و سازمانهای مرتبط گرچه از ظرفیت والای تئوریک اسلام و انقلاب میتوانند بهرهمند شوند و از مبانی نظری امام (ره) و رهنمودهای رهبری نه فقط به عنوان رهبر جبهه فرهنگی، بلکه با نگاه یک نظریهپرداز و مفسر و بزرگترین حامی و پشتیبان فعالیتهای فرهنگی برخوردار باشند و اگرچه میتوانند از توان بالقوه گرایش دینی و فطری مردم، منابع و ظرفیتهای اجتماعی مانند مساجد، بقاع و اماکن متبرکه و از وجود نهادهای دینی ریشهدار، چون حوزههای علمیه، روحانیت و مراجع، تجربیات و آزمون و خطاهای سی ساله انقلاب در حوزه فرهنگ و تولید محصولات فاخر، وجود هزاران سازمان و نهاد غیردولتی جوان، بودجه و امکانات سرگردان فرهنگی، گرایش به معنویت و دین و غلبه گفتمان انقلاب و ارتقای کیفی جایگاه معنوی انقلاب در جهان حظ و بهره ببرند تا کمی از بار مسئولیت و تکلیف خویش در پیشگاه خدا و نظام و مردم بکاهند، اما … .
بیتوجهی به مقولة فرهنگ، ضعف و عدم کارآمدی برخی از متولیان و نهادها، فقدان شناخت دقیق جبهه مهاجم و برنامهها، نبود استراتژی و هماهنگی لازم در بین نیروها، ضعف کمی و کیفی و عدم تناسب تولیدات فرهنگی از حیث محتوا، ارائه و توزیع اثر و میزان اثرگذاری، عدم اهتمام لازم به کادرسازی و توجه به منابع انسانی ، وجود برخی اختلافات و کارهای سیاسی و سلیقهای، همه حکایت از عدم تحقق مهندسی فرهنگی در کشور دارد آن هم در سالهایی که باید تمدن اسلامی شکل گیرد و نظام بر اساس جبهة متحد فرهنگی به قلههای شکوفایی خویش دست یابد، فرصتهای مغتنمی که گاه با غفلت و بیتفاوتی و اهمالکاری از دست میرود و اینها همه دغدغهۀ کسی است که سال ها با نوازش هشدارهایش ، تهاجم فرهنگی، شبیخون فرهنگی، ناتوی فرهنگی، غارت فرهنگی و قتل عام فرهنگی! را گوشزد می کند و ما … و اگر زمستانی باشد، این ما و خواب و جیکجیک مستون، خدا نکند!






